تبليغاتX
خصوصي سازي

 

 خصوصي‌سازي و حداقل‌هاي پساواشنگتني

(مطالب گذشته را نيز مرور كنيد)

خصوصي‌سازي، يكي از واژگاني است كه شايد بيش‌ترين كاربرد را در سال‌هاي اخير (پس از دوران جنگ) در حوزهء اقتصاد به خود اختصاص داده است، طرح‌كنندگان اوليهء اين مبحث كه آن را از ادبيات صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني به عاريت گرفته‌اند، خصوصي‌سازي را درمان تمام دردهاي اقتصاد مي‌دانستند و اين موضوع در برنامه‌هاي اقتصادي دو دولت پيشين به عنوان شاه كليد مباحث اقتصادي آنان مطرح بود و دولت جديد نيز پيگير همان بحث، با اندكي تغيير در جهت‌گيري‌هاي سياسي آن است، اما جالب آن كه گرچه طراحان اوليهء آن، بنا به قول ويليامسون، ديگر، چندان به اجماع واشنگتني (بانك جهاني، صندوق بين‌المللي پول، فدرال رزرو و خزانه‌داري آمريكا) به شكل اوليه‌اي كه آن را مطرح كردند، پايبند نيستند، اما طرفداران داخلي آن‌ها،  هنوز، در همان فضا، خصوصي‌سازي را مهم‌ترين درمان مي‌دانند.

طرح مسالهء خصوصي‌سازي، تقريبائ، همزمان با هجوم نظري و عملي به دولت رفاه صورت گرفت. در دههء 1970، در پي بحران كاهش سود در نظام سرمايه، زمزمه‌هاي ناكارآيي دولت در هدايت اقتصاد و زير سوال بردن نظام‌هاي دولت رفاه آغاز شد. با ايجاد مخاطره براي نظام سرمايه در وهلهء نخست و در حيطهء نظري، دولت‌ها ناكارآمد و عامل فساد معرفي شدند و نگاه مكتب شيكاگو كه دولت را نه عاملي براي توسعه كه مانعي براي آن به شمار مي‌آورد، مطرح شد. پارادايمي كه نزديك به دو دهه در ادبيات ليبراليستي اقتصاد حاكم بود.

در خصوصي‌سازي نگاه، اساسائ به بازار است، يعني اختيار هر چيزي را به بازار سپردن، با اين فرض محال كه بازار در يك فضاي كاملائ رقابتي به حداكثر كارآيي دست پيدا خواهد كرد، تجربه‌اي كه هيچ‌وقت، ثابت نشده است، در نتيجه اين نگاه بازاري، مردم و نقش آن‌ها نيز به كالا تبديل مي‌شود و به قول «لستر تارو»، حق راي مردم به اندازهء دارايي‌شان تقليل مي‌يابد.

رويكرد پساواشنگتني از همين مجراي نقد، از رويكردهاي معطوف به بازار عبور كرد. در اين رويكرد بر افزايش استانداردهاي زندگي، آموزش و بهداشت و درمان بهتر تاكيد مي‌شود و رقابتي كردن فضا را بر خصوصي‌سازي ارجح مي‌داند و نقش دولت را از دولت مقابل بازار به دولت مكمل بازار تغيير مي‌دهد.

«استيگليتز» در باب اقدامات دولت مي‌گويد: «تلاش براي تمركز بهتر دولت بر اصول اساسي مانند سياست‌گذاري‌هاي اقتصادي، آموزش‌هاي پايه، بهداشت و سلامت، برپايي نظم و قانون و حفاظت از محيط‌زيست اقدامي حياتي به شمار مي‌رود، اما تمركز بر اصول اساسي، روش كار دولت حداقل‌گرا نيست، دولت نقش مهمي در اجراي تنظيم صحيح حمايت اجتماعي و رفاه دارد. از اين رو، نبايد، سوال به اين صورت مطرح شود كه آيا دولت بايد دخالت كند يا نه؟ بلكه سوال اين است كه دولت چگونه دخالت كند؟ بنابراين، سوال اصلي، نبايد اندازهء دولت باشد، بلكه سوال اصلي، فعاليت‌ها و روش‌هاي دولت است. كشورهايي كه اقتصاد موفق دارند از دولت‌هايي برخوردارند كه در گسترهء وسيعي، مشغول كار و فعاليت هستند.»

واقع امر، آن است كه گرچه، خصوصي‌سازي، مي‌تواند پيامدهاي مثبتي داشته باشد اما بايد منافع آن را بيش از اندازه برآورد نكنيم و مضار آن را نيز دست‌كم نگيريم. اتخاذ سياست‌هاي اجتماعي مناسب به منظور پوشش دادن پيامدهاي منفي آن  كه كم هم نيستند  راهكاري است كه گرچه با روح خصوصي‌سازي چندان موافق نيست، اما نوعي اجبار اجتماعي به منظور پرهيز از اضمحلال تدريجي اجتماع به‌شمار مي‌رود.

متن فوق قسمتي از مقاله آقاي فرشيد يزداني مي باشد.

+ نوشته شده توسط سکوت تلخ در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 12:53 |
 

(مطالب گذشته را نیز مرور کنید)

تجربه نشان داده است با اينكه خصوصي‌سازي يكي از ابزارهاي لازم تبديل اقتصاد تحت كنترل دولت به اقتصاد بازار است، نوشداروي تمامي مشكلات نيست. خصوصي سازي درشرايطي

 بيشترين تاثير را دارد كه بخشي از يك برنامه وسيعتر اصلاح اقتصادي و توسعه بخش خصوصي باشد. مزاياي خصوصي سازي وقتي تامين مي شود كه دولت ايجادمحيط رقابتي راتضمين كند.

"خصوصی سازی" بر مبنای ادبیات اجرائی رایج در کشور فرایندی است که توسط دولت انجام می گیرد و نتیجه آن تغییرتعادل

 "دولت-بازار" به نفع بازار خواهد بود.

با توجه به مطلب فوق قابل تامل خواهد بود كه:

 دولت به خصوصی سازی تن می دهد زیرا به این نتیجه رسيده است که اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی و بازار، توانمند تر می باشد و اقتصاد دولتي به علت "ناکارآمدی"و مدیریتدولتی به خاطر"نا کارآئی"مستحق تغییر می باشد.

آیا یک دولت ناکارآمد(اقتصادی)می تواند برنامه ریز و مجری فرآیند حساس "خصوصی سازی"باشد؟

جواب را می توان با مطالعه اجمالی بر خصوصی سازی در چین و روسیه دریافت.در چین یک اقتصاد منظم و منطقی دولتی به خوبی عرصه را برای توانمندی بخش خصوصی مهیا نموده و فرآیند خصوصی سازی را در وضعی بهینه و مطلوب هدایت و مدیریت می کند. اما در روسیه، سیاست، خصوصي سازي را تحت الشعاع قرار مي دهد و"اقتصاد سياسي خصوصي سازي" جريان يك فرآيند اقتصادي را اسير خود كرده و به نفع حاكميت مصادره مي كند.

بار ديگر سوال را مطرح مي كنم و منتظر نظرات دوستان هستم:

دولتي كه نظم اقتصادي ندارد مي تواند در هدايت و اجراي فرآيند خصوصي سازي موفق باشد؟

+ نوشته شده توسط سکوت تلخ در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 12:10 |
(مطالب گذشته را نیز مرور کنید)

مهمترين چالش پيش روي خصوصي سازي و سیاستهای اصل 44، فقدان فضاي مناسب كسب وكار براي توسعه بخش خصوصي مي باشد. اقتصاد ايران چنان درگير ديوان سالاري دولتي در فضاي كسب وكار است كه امكان رشد و توسعه بخش خصوصي در اين فضا امكان پذير نيست. در واقع، دخالت دولت در تمامي بازارها شامل بازار كالا، سرمايه و بازار كار، ابتكار عمل را از بخش خصوصي سلب نموده است. در اين فضاي تحديدكننده، بخش خصوصي قادر به گسترش فعاليت هاي خود نيست، ضمن اين كه امنيت لازم براي سرمايه گذاري را نيز دارا نمي باشد .

اين شرايط موجب شده تا نه تنها در اجراي خصوصي سازي سال هاي گذشته موفق نباشيم، بلكه در زمينه توسعه بخش خصوصي موجود نيز عملكرد مناسبي نداشته باشيم. براي مثال، مي توان به بانك هاي خصوصي اشاره نمود كه طي سال هاي اخير شاهد رشد و توسعه روزافزون آنها در عرصه اقتصاد ملي بوديم. اما دخالت هاي مستقيم دولت در تصميم گيري هاي بانك ها و حتي دخالت در ساختار مديريتي آنها و نيز دخالت در بازار پول و سرمايه از طريق تعيين نرخ بهره و بسياري موارد ديگر، پتانسيل رشد آتي بانك هاي خصوصي و بورس كشور را با محدوديت هاي زيادي مواجه ساخته است. در چنين شرايطي، خصوصي سازي بانك هاي دولتي مشمول واگذاري بند ج سیاستهای اصل 44 نيز راهگشا نخواهد بود. اين فرآيند و چالش هاي پيش رو قابل تعميم به ديگر بخش ها و حوزه ها نيز مي باشد.


 

+ نوشته شده توسط سکوت تلخ در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 12:20 |

ماهاتير محمد:

 

(نوشته های گذشته را نیز مرور کنید)

 

البته ما امروز به عنوان يك كشور مستقل، بودجه بيشتري نسبت به گذشته دراختيار داريم و دريافته ايم كه دولت فقط موقعي مي تواند بودجه داشته باشد كه بخش خصوصي ماليات خوبي بپردازد. اين درحالي است كه در ظاهر مالياتها كه روزي 45 درصد بودند به 28 درصد كاهش يافته اند، امــــا با اين وجود، ماليات جمع آوري شده بسيار بيشتر از گذشته است، زيرا فرهنگ ماليات در تمام افرادي كه فعاليتهاي اقتصادي خصوصي دارند فراگير شده و مردم نيز به انجام دادوستد تشويق شده اند. پس ما خوشحاليم كه بخش خصوصي همكار دولت است، زيرا تنها وقتي آنها خوب پول درآورند، ما قادر خواهيم بود براي توسعه كشور خرج كنيم، چون ماليات بيشتري از سوي آنها دريافت مي كنيم. اما اگر آنها پول درنياورند و ورشكست شوند، ما نمي توانيم از آنها ماليات بخواهيم و ما هم ورشكست مي شويم. پس دولت سياست كمك هرچه بيشتر به فعاليت اقتصادي بخش خصوصي را درپيش گرفت.

ازطرف ديگر شما شاهد هستيد كه همه بخشها درمالزي با هم همكاري مي كنند. بخش خصوصي، ساير واحدها و حتي دولت هريك بخشي از بازوي توسعه مالزي بــــه حساب مي آيند. هيچ كدام از آنها نه بي نياز از ديگري است و نه جزيره اي جداگانه به حساب مي آيد.

 

+ نوشته شده توسط سکوت تلخ در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 18:59 |